مَبثوثات

مَبثوثات



پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

همه ی امروز من!!!

يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۱، ۰۹:۵۰ ب.ظ
*درس نگاشته:

امروز استادم مثل همیشه حرفای قشنگی زدن...یه چیز جالب هم در مورد نماد گرایی گفتن...

میگفتن که اگه یه دزد جلوی چشم ما یه" چیز"ی ازمون بدزده ما که نبایست به همه بگیم که این" چیز" از این به بعد مال اونه!!!

حکایت فراماسونر ها که بعضی از عناصر تاریخی مارو کردن نماد خودشونو و ماها هم خیلی زیبا همه رو آگاه میکنیم که این علامت نماد اینه و اون علامت نماد اونه!!!

درحالیکه بایست ملت و آگاه کنیم و اصالت بعضی از این نماد ها رو به هم اثبات کنیم و نذاریم از عناصر تاریخیمون سواستفاده کنن ...مثل زمان فتنه که رنگ سبز شد نماد فتنه جوها و تا مدتی بچه مذهبی برای جلویگیری از سوتفاهم سبز نمیپوشیدن...اما بلاخره گوشی اومد دستشون و همه شروع کردن سبز پوشیدن تا این رنگ مقدس رو از انحصار اونها در بیارن...

بهر حال جالب بود!!!

*تشکل نگاشته:

هرچی بیشتر دویدم کمتر رسیدم تا اینکه به لطف خدا همه چیز به طور ناگهانی به جریان افتاد...

الحمدلله...

*دل نگاشته:

دیدی آبجی؟؟؟

فقط تویی که تابحال این روی منو هم تماشا کرده،فقط تو!!! این رویی که خودمم نمیشناختمش!!!

          ترسم که اشک در غم ما پرده در شود....................


به قول یکی از استادام:آدما چهارتا منطقه دارن:یک:خودشون میدونن،دیگران هم میدونن

دو:خودشون میدونن،دیگران نمیدونن               سه:خودشون نمیدونن،دیگران میدونن!

چهار:نه خودشون میدونن نه دیگران!              اینی که امشب دیدی منطقه چهارم وجود من بود!!!


*امام حسین (ع) یه جمله خیلی قشنگ دارن:

کسی که بخواهد چیزی را از راه معصیت خدا بدست آورد آنچه که به آن امید دارد را از دست میدهد و آنچه را که از آن برحذر است زودتر دچارش می شود...

از این درو اون در:

مسجد دانشگاه خیلی قشنگه!خیلی!

اثر معماری وقتی قویه که ابعاد غیر جسمانی آدم رو هم درگیر خودش کنه...مثل مسجدمون!!!

حس نشستن لب حوض آبی رنگ و صدای غرق شدن قطره های زلال در اب حوض در حالیکه نم آب روی سنگفرش حس طراوت رو به همگان ارزانی داشته و نوای معطر مداحی که در هوای حیاط مسجد جریان داره وشور و شوق بچه مذهبی ها...همه و همه حسی رو بهم القا می کنن که گفتنش ممکن نیست!

و این یعنی من ....خوشبختم!!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۸/۱۴
خانم سین

نظرات  (۵)

۲۱ آبان ۹۱ ، ۱۷:۳۴ بـه یـاد یـار ...
سلام
احسنتم
متقابلا لینک شدید
سلام دیگه نمیگم آبجی چون دست بالا دست زیاده :)
خواهر دومی خودم چطوره؟
خیلی خوکشل می نویسی همشونو دوس دارم
فکر میکنم خیلی درگیر حس تنهایی ای هستی که از بچگی باهات بزرگ شده و باورش کردی اینقدر باهاش خو گرفتی که نمی خوای یه روزی به این نتیجه برسی که تو با همین شرایطی که داری تنها نیستی شاید اینکه ازش به تنهایی تعبیر میکنی یه چیز دیگه است یه حس ،یه بعد از وجودمون که همیشه خدا با ماست هیچ وقت هم ازبین نمیره
بیشتر بهش فکر کن و بشناسش اونوقت می فهمی که نباید ازش متنفر باشی چرا که راه سعادت تو ،راهی که فقط بنده و خدا رو به هم میرسونه از این حس شروع میشه و برای رسیدن باید وجود داشته باشه
نمی دونم چرا اینجوری شد چرا اینا رو نوشتم شاید اصلا حرفام ربطی به متنی که زدی نداشته باشه نمی دونم چرا اینجا سر باز کرد.الخیر فی ما وقع
دوست دارم خواهر یه سال و 7 ماهه من

سلام آبجی کوچیکه..
ببخشید حکایت ما عین اونایی شده که از دنیا بی خبرن! ..نه اینترنتی ، نه تلفنی نه...!
بگذریم!
بهت حق می دم... نمی تونم سرزنشت کنم چون می دونم چه حسی داری...
دعایت می کنم آرام گیری...

و هزاران حرفی که نباید گفت...
جالبه
منم امشب داشتم به همین موضوع فکر میکردم
از زاویه روبروی مسجد (پشت به شهدا) اینطرف حوض وسط حیاط
نور روی گنبد هم خیلی قشنگ میکه طرح رو
تصویر خیلی قشنگی رو میده...
پاسخ:
در پناه حق
سلام عزیزم
واقعا" وقتی وارد شدم یه لحظه کپ کردم و دلم گرفت... محرم داره میاد و من اینقدر...

یه وبلاک حتی میتونه ادمو به خودش بیاره

خدا کنه دوباره خواب نرم

لطفا" برای اینکه دیگران هم به احساس شما برسن راهکار بدید-ممنون
پاسخ:
در پناه حق

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">