مَبثوثات

مَبثوثات



پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

لبیک یا حسین(ع)

چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۱، ۱۰:۳۱ ب.ظ

درسى که اربعین به ما مى‌دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره‌ى شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.

امام خامنه ای



تلویزیون که نشون میداد چطوری زائرات با پای پیاده ...اما دلی عاشق به سمتت پرواز میکردن تموم خونمون پر از غصه و اشک شده بود...

دلم الان پر میزنه برای کربلایت یا حسین...

السلام علیک یا ابا عبدالله...

السلام علیک یا ابوالفضل العباس...


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۰/۱۳
خانم سین

نظرات  (۵)

سلام.

«سالار زینب(س)

یادش به خیر روز و شبم با حسین بود

ذکر بی اختیار لبم یا حسین بود

پا تا سر ِ عقیله سراپا حسین بود

وقتِ اذان اشهدِ من یا حسین بود


ما تار و پودِ رشته یِ پیراهن همیم

یعنی من و حسین،حسین و من ِ همیم


دور از تو هست ولی دست از تو بر نداشت

خسته شده ست ولی دست از تو برنداشت

از پا نشست ولی دست از تو برنداشت

زینب شکست ولی دست از تو برنداشت


مانند من کسی به غم و رنج تن نداد

آه و غمی چنین به دلِ پنج تن نداد


یادش به خیر بال و پرش میشدم خودم

سایه به سایه همسفرش میشدم خودم

یک عمر مادر و پدرش میشدم خودم

جایِ همه فدایِ سرش میشدم خودم


نام ِ حسین حکم ِ قسم را گرفته بود

یک شب ندیدنش نفسم را گرفته بود


یادم می آید آینه رویِ حسین بود

اشکِ دو چشمم آبِ وضویِ حسین بود

هم پنجه هام شانه ی موی حسین بود

هم بوسه های زیر ِ گلوی حسین بود


یادم نرفته نیمه شب از خواب میپرید

یادم نرفته تشنه لب از خواب میپرید


ماندند کربلا کس و کاری که داشتیم

آتش گرفت دار و نداری که داشتیم

بی سر شدند ایل و تباری که داشتیم

از ما گرفت کوفه قراری که داشتیم


یک روز خانه یِ پدر ِ من شلوغ بود

یادش به خیر دور و بر ِ من شلوغ بود


جای سلام سنگ به من پرت کرده اند

از پشت بام سنگ به من پرت کرده اند

زنهایِ شام سنگ به من پرت کرده اند

شاگردهام سنگ به من پرت کرده اند


داغت نشست قلبِ صبور مرا شکست

زخم ِ زبانِ شام غرور مرا شکست


حالا فقط به پیرُهنش فکر میکنم

میسوزم و به سوختنش فکر میکنم

دارم به دست و پا زدنش فکر میکنم

بسکه به نیزه و دهنش فکر میکنم ...


با روضه ی برادرم از هوش میروم

با ضجه هایِ مادرم از هوش میروم


از هر که تازه آمده از راه نیزه خورد

گَهگاه سنگ، گاه لگد، گاه نیزه خورد

شد نوبت سنان، دهن ِ شاه نیزه خورد

در کُل هزار و نهصد و پنجاه نیزه خورد


آنقدر سنگ خورد که آئینه اش شکست

در زیر ِ نعل ها قفس ِ سینه اش شکست


وای از محاسن تو و انگشتهای شمر

وای از لب و دهان تو و جای پای شمر

مثل تن تو خورد به من چکمه های شمر...»

(( اگر لایق بودم لینک کنید. تشکر))
التماس دعای فرج.
سلام یک باردگربه کربلابرگشتند
تاآنکه به لاله هاطراوت بخشند...
۱۴ دی ۹۱ ، ۰۹:۲۳ محب علی(ع)
خیلی مونده تا درک کنیم...
با دیدن اون صحنه ها بغض گلوم گرفته بود
دلم خیلی تنگ شده
راست میگن اونکه نرفته یه درد داره اون که رفته هزارتا
خدایا یه بار دیگه
بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن
جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن
جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">