مَبثوثات

مَبثوثات



پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

۴ مطلب با موضوع «گاهی که می سرایم» ثبت شده است


حسن ختام  این غم مهلک وصال توست...

مهدی جان (عج)...

دلخونم از جمعه هایی که بی تو می گذرد...

حالم بد است ...

از لحظه هایی که در آن نقشی نداری دلگیرم...

چرا نفس هایم بوی انتظار برایت را نمی دهد؟؟؟

من منتظر جمعه ها هستم اما... نه برای تو...

بلکه برای کارهای عقب مانده ام...

برای جبران خستگی یک هفته ایم... که آن هم بی یاد تو جاریست...

مهدی جان...

من غرق شده ام...اما نه غرق در هوای انتظار تو!!!

من غرق در دریای گناهان بی شماره ام...

 مهدی جان...

آنقدر میشناسمت که بدانم ..

دلسوزیت برای شیعه بی نهایت است...

دل خوش به آنم که دست کم به اسم، 

من شیعه ی توام...

یادی زمن بکن...

من شیعه ی توام...


۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۱ ، ۱۳:۱۶
خانم سین

یا محبوب

تقدیم به آقایم،مولایم،صاحب الزمان (عج)که هنوز هم آنطور که باید نمی شناسمش...


گاهی تمام نبودنت را درد می کشم

جمعه، به جای ندبه و اشک، رنج می کشم


گاهی همه ی هم و غمم، فقط نبودن توست

بر سجده گاهِ چهره ،خطِ شرم می کشم


بر روی جمعه های رفته ، ضربدر زدم

من هرچه می کشم زدلِ بی صبر می کشم


حتی اگر به سخره بگیرند مرا، گویم

تنها نفس به بهانه ی این مرد میکشم


ته نوشت اول:

این شعرو دوست دارم چون دیشب خیلی ناگهانی از دلم براومده...

اینو هم می دونم که از لحاظ فنی مملو از خطاست...

اما چیزی که میدونم خطا نیست اون احساسیه که وقت سرودنش داشتم...


ته نوشت دوم:

سکوت...

اینقدر احساسات و افکار گوناگون در زمینه های مختلف ذهنم را احاطه کرده اند که باید سکوت کنم تا مبادا در حق یکیشان کوتاهی شود....

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۱ ، ۲۳:۰۱
خانم سین

محرم امسال


گشته امسال برایم طور دیگر

و محرم رنگ و بویش جور دیگر

و من دلزده اینجا تک و تنها به کناری بنشستم

 و خیالم شده سیاره رنجی که حسین بن علی ترک نمودش

 و از آن پس شده رویم به سیاهی لباسی که بپوشم به عزایش

اربا اربا شده یارم به کجا شکوه کنم با که بگویم غم عشقی که حروفش نه 3 حرف و بلکه 4 است...

ای حسین بن علی،با همه لطف و صفایت

خسته ام یار کجا می کشیم ای به فدایت سر و جان و تن و دستم در همه حال که هستم

من به قربان نگاهت که بدوزی به علی اکبر ماهت گه رفتن سوی میدان در آن هیبت و قامت

ته گودال،چه سریست در آن حال که مولا بزند بال برای پسرش مایه اقبال

و چه رازیست میان پدرو این علی اکبر که همه هست نگاهش سوی مقتل و پدر بر کمرش بگرفته دستش

و دگر نیست مجالی که شود خیره این شبه پیمبر!!

میرسد صدای گریه ای از آنور

گریه کن،گریه کن رباب و حتی

نیست یک قطره اب و

ناله و ضجه اصغر شده کم کم لابه و عجز برای قطره ای آب و ندارد بخدا تاب و

کدام کودک شش ماهه  کند صبر، بوالله که باید خواند اورا حضرت علی اصغر!!!

علی اصغر،کمی آرام بگیر دارم برات و عمو رفته آب بیاره از فرات و  همه دارن به عموت اعتمادو

،عمو اما چرا افتاده رو پاشو ، چرا نیستن دستاشو مشک تر جلوی راشو...وحسین بن علی خیره

 نگاشو سوی عباس داداشو  التماس توی چشاشو که تورو جان برادر سر پاشو....



ته نوشت:

دوستان این شعر قالبش بحر طویله...امیدوارم بتونین با ریتم درست بخونینش...

اینو توی شب شعر عاشورایی دانشکدمون خوندمش...

خیلی خیلی مدیونتون میشم اگر نظراتتون رو بهم بگید...نظراتتون یه جورایی مشوقم محسوب میشن...

ته نوشت2:

نمیدونم میزگرد فردا اونم با حضور 4 تشکل و با چنین موضوعی(جنبش دانشجویی یا حرکت حکومتی) چه معنی میده...

چرا میخوان فضا رو الکی الکی متشنج کنن؟؟؟

التماس دعای مفرط

۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۱ ، ۱۸:۵۱
خانم سین

امشب ضمیر فرد من دوباره تنها شده است

امشب دل کوچک من اسیر غم ها شده است

 

بازم گنه کردم و نسیان به سراغم آمد

امشب نصیب نفس من،عذاب وجدان شده است

 

در فکر توبه هستم و امید که تو بخشنده ای

امشب به رسم مصلحت،بندگیم رو شده است

 

شرمنده ام از روی تو،خسته از این گستاخیم

امشب تماما کار من،ناله سوزان شده است

 

هی معصیت،هی توبه و تکرار این دور مخوف

امشب نبخش معبود من،مهرت عدویم شده است

 

تا مطمئن هستم که تو می بخشی و عفوم کنی


امشب و هر شام دگر،این توبه تکرار شده است


ته نوشت اول:

میدونم خیلی مبتدیه اما لطفا نظرتونو در مورد شعر بگین...

نظراتتون واقعا میتونه مفید و کمک کننده باشه...

ته نوشت دوم:

فکر میکردم عاشقشم...

آگاهانه و با چشمان باز انتخابش کردم...

نمیدونم چرا به یکباره علاقمو بهش از دست دادم...

رشتمو میگم...

اگه یکم فقط یکم حفظ کردنم خوب بود ول میکردم میرفتم حوزه...

اما حیف که میدونم از پسش برنمیام...

تنها راهی که میمونه اینه که دغدغه هامو با رشته ام تلفیق کنم...شاید کمتر سخت بگذره...


در پناه حق

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۱ ، ۲۱:۰۸
خانم سین